بسیاری از ما واژههایی را در حوزههای مختلف مانند مدیریت، اقتصاد یا علوم نظامی شنیدهایم؛ واژههایی مانند استراتژی، تاکتیک و تکنیک. این مفاهیم بارها در کتابها، سخنرانیها و تحلیلها تکرار میشوند، اما شاید کمتر پیش آمده باشد که با دقت به تفاوت آنها و کاربردشان در زندگی حرفهای خود فکر کنیم.
برای درک بهتر این مفاهیم، یک مثال ساده را در نظر بگیریم.
کشوری را تصور کنید که در آن شبکهای گسترده از جادهها، پلها و تونلها برای ارتباط میان شهرهای مختلف، ساخته شده است. در این کشور هزاران راننده با خودروهای مختلف در حال تردد هستند. در طول مسیر نیز امکاناتی مانند پمپ بنزین، تعمیرگاه، استراحتگاه و مراکز امداد و نجات وجود دارد.
اکنون میتوانیم این مثال را از منظر سه مفهوم تکنیک، تاکتیک و استراتژی بررسی کنیم.
تکنیک به مهارتها و تواناییهای عملی در کار با ابزارها و فناوریها گفته میشود. زمانی که یک راننده خودرو را هدایت میکند، یا یک مهندس با دستگاههای آزمایشگاهی و تجهیزات فنی کار میکند، یا یک جراح در اتاق عمل مشغول کار است، در واقع در لایه یا سطح تکنیک فعالیت میکند. در این سطح، تمرکز اصلی بر مهارتهای فنی و کار با ابزارها است.
حال فرض کنید پیشرفتهترین خودروی جهان را در اختیار داریم، اما آن را به ۲۰۰ سال قبل میبریم. در آن زمان جادهها برای عبور گاری و چهارپایان طراحی شدهاند، پمپ بنزینی وجود ندارد و تعمیرگاهی برای خودروهای مدرن در دسترس نیست. در چنین شرایطی حتی بهترین فناوری نیز عملاً قابل استفاده نخواهد بود.
اینجاست که مفهوم استراتژی مطرح میشود. استراتژی به تصمیمهای کلان درباره جهت حرکت، اهداف بلندمدت و نحوه تخصیص منابع اشاره دارد. در مثال ما، تصمیم درباره توسعه شبکه حملونقل، اتصال شهرها و ایجاد زیرساختهای مناسب برای جابهجایی افراد و کالاها در سطح یا لایه استراتژیک قرار میگیرد.
در این سطح، تصمیمگیران ممکن است اصلاً در حوزه ساخت خودرو فعالیت نکنند، اما تصمیمهای آنها درباره زیرساختها، قوانین، سرمایهگذاری و شبکه حملونقل مستقیماً بر امکان استفاده از خودروها اثر میگذارد.
تا اینجا دو مفهوم از این سه لایه را بررسی کردیم:
تعیین جهت کلی حرکت و تصمیمگیری درباره نحوه تخصیص منابع برای رسیدن به هدف
مهارتها، ابزارها و فناوریهایی که اجرای تاکتیکها با استفاده از آنها انجام میشود
اما میان این دو سطح، لایه بسیار مهمی وجود دارد که اغلب کمتر به آن توجه میشود: یعنی تاکتیک.
طراحی روشها و برنامههای عملی برای اجرای مرحله به مرحله استراتژی
اگریک کشور بهترین شبکه جادهای را طراحی کرده باشد و بهترین خودروها نیز در اختیار مردم قرار داشته باشد، اما فاصله پمپ بنزینها، تعمیرگاهها و مراکز امداد بهدرستی طراحی نشده باشد، استفاده از این شبکه حملونقل با مشکل مواجه خواهد شد.
اگر فاصله پمپ بنزینها بیش از حد باشد، بسیاری از خودروهاقادر به طی کردن مسیر نخواهند بود و رانندگان مجبور میشوند سوخت اضافی حمل کنند. در چنین حالتی عملاً زیرساخت طراحیشده کارایی خود را از دست میدهد.
در چنین شرایطی، نقش تاکتیک آشکار میشود. تاکتیکها روشهای عملی برای اجرای گام به گام استراتژی هستند. در این مثال، طراحی محل استقرار پمپ بنزینها، تعمیرگاهها، استراحتگاهها و مراکز امداد در طول مسیر نمونهای از تصمیمهای تاکتیکی محسوب میشود.
به بیان سادهتر، استراتژی جهت حرکت را مشخص میکند، تاکتیکها مسیر اجرای آن را طراحی میکنند و تکنیکها ابزار و مهارتهای لازم برای انجام کار را فراهم میآورند.
به بیان دیگر:
برای روشنتر شدن موضوع، مثال دیگری را در نظر بگیریم.
فرض کنید قرار است مدیر یک بیمارستان ۲۰۰ تختخوابی انتخاب شود. چنین مجموعهای شامل بخشهای مختلفی مانند: اورژانس، آزمایشگاه، داروخانه، آشپزخانه، رختشورخانه، بخشهای جراحی، کادر درمانی، کادر اداری و نیروهای خدماتی است. علاوه بر این، مدیریت بودجه، نگهداری ساختمان و تأسیسات، تأمین تجهیزات و هماهنگی میان بخشهای مختلف نیز از وظایف مدیریت بیمارستان است.
در بسیاری از سازمانها این تصور وجود دارد که اگر فردی در یک حوزه تخصصی بسیار توانمند باشد، بهطور طبیعی میتواند مدیر خوبی نیز باشد.
اما مسئله اصلی این نیست که آن فرد پزشک یا جراح است؛ بلکه این است که آیا مهارتهای مدیریتی و سازمانی لازم برای اداره چنین مجموعهای را دارد یا خیر. مهارت فنی بالا لزوماً به معنای توانایی در مدیریت یک سازمان پیچیده نیست.
در بسیاری از سازمانها مشاهده میشود که فاصله میان برنامههای کلان و اجرای عملیاتی وجود دارد. اهداف و برنامهها بهدرستی تعریف میشوند و حتی متخصصان فنی توانمندی نیز حضور دارند، اما در مرحله اجرا مشکلات متعددی ایجاد میشود. در چنین شرایطی معمولاً مسئله اصلی ضعف در طراحی و اجرای تاکتیکها است.
در علوم نظامی نیز این تقسیمبندی بهخوبی دیده میشود. افرادی که با تجهیزات نظامی مانند تانک، هواپیمایا سامانههای موشکی کار میکنند در سطح تکنیکی فعالیت دارند. فرماندهان عالیرتبه که درباره جهت کلی جنگ و اهداف راهبردی تصمیمگیری میکنند در سطح استراتژیک قرار میگیرند. میان این دو سطح، فرماندهان و طراحانی قرار دارند که نحوه بهکارگیری نیروها و تجهیزات را در میدان عمل برنامهریزی میکنند؛ این همان سطح تاکتیکی است.
در علوم نظامی این مفاهیم بهصورت آکادمیک تدریس میشوندو بسیاری از تجربیات عملی در میدانهای واقعی،به توسعه دانش تاکتیکی بهصورت بومی در کشور ما کمک کرده است.
به همین دلیل در بسیاری از سازمانها، موفقیت تنها به داشتن فناوری پیشرفتهیا برنامههای بزرگ وابسته نیست. آنچه اغلب تعیینکننده است، توانایی تبدیل اهداف و برنامهها به اقدامات عملی و هماهنگ در میدان اجرا است.
براییک مهندس نیز توجه به این موضوع اهمیت زیادی دارد. بسیاری از مهندسان در سطح تکنیک بسیار توانمند هستند و مهارت بالایی در طراحی، ساخت و حل مسائل فنی دارند. اما اگر بتوانند نگاه خود را فراتر از سطح تکنیک گسترش دهند و با مفاهیم تاکتیک و استراتژی نیز آشنا شوند، درک عمیقتری از محیط کاری و مسیر حرفهای خود پیدا خواهند کرد.
آشنایی با این مفاهیم میتواند برای مهندسان بسیار ارزشمند باشد.اگر در برنامههای آموزشی دانشگاهی نیز به این مباحث توجه شود،فارغالتحصیلان علاوه بر مهارتهای فنی، درک بهتری ازمدیریت پروژه، کار تیمی و فرآیندهای تصمیمگیری خواهند داشت.
در بسیاری از پروژهها، مشکل نه در استراتژی است و نه در توان فنی،بلکه در ضعف طراحی و اجرای تاکتیکها رخ میدهد.
در نهایت میتوان این بحث را با یک جمله ساده جمعبندی کرد:
در این مقاله سه لایه اصلی تصمیمگیری یعنی تکنیک، تاکتیک و استراتژی را مرور کردیم.
در بخش بعدی به مفهوم مهم دیگری میپردازیم که در هر سه لایه نقش تعیینکننده دارد: «ریسک».
درک ریسک در سطح استراتژیک، تاکتیکی و فنی میتواند تفاوت میان موفقیت و شکست بسیاری از پروژهها را توضیح دهد.

شکل ۱ – مدل مفهومی STTR برای لایههای تصمیمگیری مهندسی و انواع ریسک مرتبط با آنها
طراحی، بهینه سازی و تولید محصولات الکترونیکی، درحوزه های تجاری،صنعتی و تجهیزات پزشکی، مجری سیستم های امبدد لینوکس * (فروش قطعات الکترونیک https://aniroot.com)
سیسوگ با افتخار فضایی برای اشتراک گذاری دانش شماست. برای ما مقاله بنویسید.