مسئولیت صحت و محتوای این مطلب بر عهده نویسنده است و سیسوگ صرفاً بستر انتشار آن را فراهم میکند.
در حال ورق زدن کتابی با عنوان طراحی بوردهای PCB فرکانس بالا هستم. نویسنده کتاب یک دکتر با تجربه و با سابقه آمریکایی است. وقتی به فصل طراحی و محاسبات مربوط به مادربوردهای کامپیوتر میرسم اصلا باورم نمیشه کسی تا این حد به جزئیات دقت کنه، با خلاقیت زیاد از معادلات ریاضی استفاده کنه تا بتونه طراحی خیلی بهتری داشته باشه. خیلی دقیق و خیلی منظم که حاصلش محصولی هست که حتی در بدترین شرایط هم کار میکنه.
نظم و دقت و رویکرد تحلیلی از ویژگیهای بارز سبک فکر غربی است و البته آمریکاییها به غیر از این موارد باورهای دیگهای هم ممکنه داشته باشن مثل اعتقاد به خلق محصولی بینقص و فوقالعاده که در هر شرایطی کار بکنه و این اساس فکری استیو جابز، مالک و مدیر اسبق شرکت اپل بود. این کیفیت و ظرافت و زیبایی در محصولات خودروسازهای آلمانی هم دیده میشه مثل بنز و پورشه و همینطور در هواپیماسازی فرانسه یا لوازم خانگی ایتالیایی و حتی هنر ظریف ساعتسازی در سوئیس به این علت که اساس و بنیاد فکری همه آنها یکسانه و برای رسیدن به بلوغ و تکامل امروزیش چیزی بین چهارصد تا پانصد سال زمان سپری شده.
مشخصهها و ویژگیهای تفکر غربی
1- تفکر انتقادی و تحلیلی
تفکر انتقادی و تحلیلی به معنی داشتن نگاه نقادانه به اطلاعات و مسائل هست. فردی که دارای تفکر انتقادی هست به سهولت با هر نوع گزاره و اطلاعاتی موافقت نمیکند بلکه از ابزار کنجکاوی، تحلیل، اطلاعات جمعآوری شده و منطق برای پی بردن به صحت گزاره استفاده میکند.
سه خصیصه زیر باعث تقویت تفکر انتقادی در شما خواهد شد:
فردی با قابلیت تفکر انتقادی میتواند بین حقیقت و نظر شخصی تمایز قائل شود، ارتباط بین مفاهیم را شناسایی کند، نقطه نظرهای مختلف را بررسی کند، اهداف دیگران را شناسایی کند، دلایل را برای تایید یا رد گزارهای عنوان کند، نتیجهگیری عجولانه نکند، روشمند و با استراتژی به سمت حل مشکلات حرکت کرده و بتواند ایدهها، مفاهیم و گزارهها را خودش ساخته و یا از دیگری را ارزیابی کند.
در اینجا من دو سوال مطرح میکنم تا شما را تشویق کنم که مهارت تفکر انتقادی و تحلیلی را در خود فعال کنید. برای پاسخ دادن اصلا از گوگل استفاده نکنید و سعی کنید در مورد آنها عمیقا فکر کنید. جواب سوالها در انتهای مقاله قرار داده میشود:
2- سوژه و اُبژه (Subjectivity vs Objectivity)
بر اساس صحبت داریوش شایگان سوژه و اُبژه معادلی در زبان فارسی ندارد ولی شاید بتوان سوژه را دید فاعلی و یا مشاهدهگر دانست و ابژه را شی بنامیم. ظاهرا شروع این تفکر از یک فیلسوف و ریاضیدان فرانسوی به نام دکارت بوده است. بر اساس این ایده ما انسانها به عنوان مشاهدهگر، سوژه بوده و هر آن چیزی که در بیرون ما وجود دارد ابژه و یا شی در حال مشاهده شدن هست. این چه معنا و کاربردی دارد؟
وقتی ما به مسئلهای بر میخوریم و قصد تحلیل آن را داریم توصیه یک غربی به شما این خواهد بود که دید آبجکتیو (Objective) داشته باش و نه سابجکتیو (Subjective). چون انسان یا مشاهدهگر، جهان را از دریچه دید خود میبیند و ناخودآگاه تعصبها و سلیقه و علایق خودش را در آن دخیل میکند.
در مقابل آبجکتیو بودن یعنی داشتن قضاوتی عاری از هر گونه تعصب و سلیقه بر اساس ملاکها و معیارهای مشخص یا به معنایی تلاش برای دیدن مسائل همانگونه که هستند و نه آنگونه که ما دوست داریم. در تصویر زیر واقعیت عینی یک درخت هست (Object) اما سه تعبیر و تفسیر مختلف از آن وجود دارد (Subject). شخصی آن را صرفا درخت میبیند، شخص دیگری به یاد میوه سیب میافتد و در نهایت فرد آخر آن را یک منبع درآمد تصور میکند.
به این دو جمله توجه کنید. آب در دمای 100 درجه بجوش میآید. فیلم آژانس شیشهای فیلم خوبی نیست. جمله اول کاملا آبجکتیو است و اصلا وابسته به نظر و سلیقه من نیست، یک حقیقت علمی است. در مقابل جمله دوم صرفا نظر شخص من هست و شاید فرد دیگهای این فیلم را خیلی دوست داشته باشه. شاید این سوال مطرح بشه که چطور میشه در مورد جمله دوم دید آبجکتیوتری داشت؟
شاید بتوانیم برای سنجش خوب یا بد بودن یک فیلم یک متر و یا معیاری ارائه کنیم در این صورت شاید آبجکتیوتر بشود. مثلا چطوره ملاک را روی میزان فروش فیلم در گیشه بذاریم؟ ملاک خوبی نیست چون خیلی وقتها مخاطب عام صرفا جذب داستان فیلم میشه که ممکن هست حتی تکراری باشه ولی برای اون فرد جدید و جذابه (در حال حاضر من در حال استفاده از ابزار تفکر انتقادی و تحلیلی هستم تا مخاطب را قانع کنم که این ملاک خوبی برای ارزیابی یک فیلم نیست).
شاید بهتر باشه از یه منتقد سینما کمک بگیریم؟ منتقد احتمالا به ما میگه من فیلم را در چندین سطح قضاوت میکنم. مثلا بازیگری، کارگردانی، فیلمنامه، تدوین، جلوههای ویژه و بعد با ارزشهایی مثل میزان تاثیرگذاری روی مخاطب و یا بررسی اصل و یا کپی بودن اثر آن را قضاوت میکنم.
در انتها ذکر این نکته حیاتی است که انسان نمیتواند صد در صد بدون سوژگی باشد یعنی ما برای بسیاری از انتخابهامون دلیل موجه و علمی نداریم مثل اینکه چرا غذای مورد علاقه من این هست، چرا این ورزش را دوست دارم، چرا این شکل هنر را به بقیه اشکال هنر ترجیح میدم.
در واقع سوژگی چیزی هست که ما انسانها را از ربات و کامپیوتر جدا میکنه. ولی باید توجه کنیم در مواردی مثل فعالیتهای علمی، طراحیهای مهندسی، توضیح پدیدهها، قضاوت یک قاضی در دادگاه و بسیاری موارد دیگر داشتن دید آبجکتیو فوقالعاده مهم هست.
3- علت و معلول (Cause and Effect)
در حال خرید از یک مغازه بودم و دیدم که حبوبات فروشنده داخل محفظه در بسته نیست و مشخص بود که بعد مدتی پر از آفت شده و بعد جنس خراب به مشتری تحویل خواهد داد. من به فروشنده این را گفتم و در کمال تعجب جواب داد « وقتی هوا گرم میشه این آفتها و حشرات خود به خود به وجود میان». من فکر میکردم این مسئله خلقالساعه و نظریه خود به خود بوجود آمدن حیوانات سالها پیش مرتفع شده!
هر معلولی یک علتی داره و امکان نداره حشرات و آفات از ناکجاآباد بوجود بیان! اکثر حشرات قدرت پرواز دارند پس زمانی که فروشنده متوجه نیست از بیرون وارد مغازه میشوند و روی حبوبات تخمگذاری میکنند. چون تخم حشرات بسیار ریز هست فروشنده اصلا آنها را نمیبیند و تخم به لارو تبدیل میشود. لارو حشره با آنزیم بسیار قوی وارد دانه سخت حبوبات شده و از آن تغذیه میکند. علت وجود لارو، حشره مولد است و نه هوای گرم و فروشنده تصور میکند لاروها خود به خود خلق شدند.
اکثر فروشندههای فرش دستباف نیز معتقدند که بیدها که عامل خورده شدن فرش هستند بر اثر گرما و رطوبت خود به خود بوجود میآیند! فقط چون ما متوجه نمیشویم از کجا بید ماده مخفیانه روی فرش تخمگذاری میکند که نباید نتیجهگیری کنیم گرما و رطوبت علت بوجود آمدن بیدها هستند. البته گرما و رطوبت محیط مساعدی برای رشد بیدها فراهم میکنند ولی علت پیدایش بیدها گرما و رطوبت نیست.
در حالی که بیدها میتوانند فقط در چند روز بخش بزرگی از یک فرش دستباف نفیس به قیمت چند صد میلیون را بخورند، راهحل مقابله دارندگان فرش با این مشکل عجیب است. فروشندهای توضیح میداد که چون علت پیدایش بید محیط مرطوب و تاریک هست، فرشهای سنگین در تعداد زیاد را به شکل منظم مثلا هر ماه دو بار به هوای آزاد برده و آنها را در مقابل آفتاب قرار میدهد و آنها را زیر و رو میکند! در صورتی که این عمل ممکن است فرش را در معرض هجوم حشره قرار دهد زیرا که بید در محیط آزاد وجود دارد و به سهولت بین پرزهای فرش مخفی میشود.
در نتیجه فهم اشتباه از علت واقعی مسئله منجر به دادن راهحل اشتباه میشود.

این موضوع در تفکر غربی با علت و معلول شناخته میشود و از آن برای پی بردن به ریشه مشکلات استفاده میکنند. به این مثال دقت کنید. مشاهده شده است که با افزایش مصرف بستنی تعداد موارد خفگی هم افزایش پیدا میکند! در نگاه اول اینطور به نظر میرسد که بستنی عامل خفگیهاست ولی اگر کمی فکر کنیم در واقع ریشه همه این معلولها علتی جز هوای گرم نیست. با شروع فصل گرم مردم بیشتر بستنی میخورند و بیشتر به شنا میروند پس تعداد افرادی که در آب خفه میشوند زیاد میشود و این ارتباطی به افزایش مصرف بستنی ندارد و این ارتباط ظاهری است.
4- فراشناخت (Metacognition)
به طور خلاصه فراشناخت به معنی «فکر کردن در مورد فکر کردن» و یا پیدا کردن شناخت در مورد شناختن است. تمام صحبتهای عنوان شده از ابتدای بحث تا الان در واقع نوعی فکر کردن در مورد فکر کردن هست و ما میتوانیم خود این تلاش را یک فعالیت فراشناختی بنامیم.
زمانی که ما سعی در یادگیری یک مهارت داریم بطور ناخودآگاه یک تلاشی را از خود نشان میدهیم ولی زمانی که خودآگاهانه به این فکر کنیم که با چه استراتژی میتوانیم آن مهارت را بهتر و سریعتر یاد بگیریم در حقیقت وارد حیطه فراشناختی شدهایم. ما ممکن است متوجه این موضوع بشویم که یادگیری یک درس در مقایسه با درس دیگر برای ما سختتر است و یا اینکه در اوقات خاصی از روز یادگیری ما بیشتر است.
در زمینه فراشناخت ما مکررا کلیدواژه «خود» را میبینیم مثلا خود-تنظیمی رفتار، خود-مراقبتی فکری یا انتقاد به خود که نشانگر این مسئله هست که در فراشناخت خود و خویشتن در مرکز توجه قرار میگیرد. در زمانی که شخصی حرفی میزند و یا چیزی را عنوان میکند ما به سهولت و شاید هم به حق او را نقد میکنیم ولی آیا هیچوقت جملات و افکار خودمان را به همان شکل نقد کردهایم؟ و یا اینکه همیشه به دنبال یادگیری چیزی هستیم ولی آیا خود یادگیری درست و اصولی نیاز به آموزش (یادگیری چگونگی یادگیری) ندارد؟
درک بیشتر مهارت فراشناختی نیازمند بحثهای گستردهتری هست که خارج از هدف این مقاله هست و در صورت علاقه مخاطبین میتوانند خود مطالعات بیشتری در این زمینه داشته باشند.
در انتها توجه به این نکته حائز اهمیت هست که برخی از مشخصههای گفته شده از تفکر غربی الزاما به این معنی نیست که این فکر قبلا در هیچ سنت فکری آسیایی وجود نداشته و یا حتی از ملتهای آسیایی شروع نشده است اما تفاوت در تاکید و برخورد سازمانیافته کشورهای اروپایی با این مقولات هست. به معنای دیگر کشورهای غربی این مهارتهای فکری را گسترش دادهاند و به شکل سازمانیافته آنها را به دانشآموزان خود در مدارس آموزش میدهند.
پس در اروپا ابزارهای فکری به شکل نظاممند از یک امر ناخودآگاه به یک امر خودآگاه تبدیل شدهاند و در زمان حل یک مشکل به شکل آگاهانه از آنها استفاده میشود. در اینجا شاید یک تحصیلکرده علومزیستی به یک فروشنده تذکر بدهد که عامل پیدایش حشره گرمای هوا و غذا نیست ولی آیا فروشنده آن را میپذیرد؟ (با توجه به ساختاری که در آن آموزش دیده) و از آن مهمتر آیا ساختار آموزشی به گونهای طراحی و سازماندهی شده که تا چند سال دیگر این باور اشتباه از بین رفته باشد؟
جواب سوالات:
سلام مدیریت محترم سایت چرا پاسخ های من به جناب نویسنده مقاله رو منتشر نمی کنید ؟؟؟!
درود پاسخ هاتون منتشر شده در کامنت ها
کش صفحه رو پاک بفرمایید.
بسیار عالی بود
بدون شک این قبیل مطالب که به استناد تاریخ، فلسفه و علوم مختلف موضوعی رو بیان میکنه انتقاد و جبههگیریهای زیادی هم در برابرش ایجاد میشه که ناشی از همون چیزیه که گفتی، دید سابجکتیو به مسائل؛ اگر گزاره عقاید و باورهای من رو تایید کنه پس درسته (یا حداقل با سکوت از کنارش میگذرم)، اگر در برابر عقاید و باورهای من باشه پس اشتباهه و حالا یا باید با استدلال و منطق اون گزاره رو زیر سوال ببرم (که این وابسته به اینه که چقدر قبول باور و اعتقادهایم بر اساس منطق و استدلال بوده) یا شخص گوینده رو زیر سوال ببرم (صرفاً چون بتونم بحث رو منحرف کنم و پیروزی ظاهری داشته باشم و کماکان در جهالت خودم بمانم).
بخش مهمی از پیشرفت غرب (غرب در معنای کلی) رو میشه به دلیل این متصور بود که فلسفه رو بر پایهی منطق، عقلگرایی، تجربهگرایی، نقد و روش علمی بنا کرده و جامعه و حکومت و فرهنگ رو همین فلسفه شکل داده. یک فلسفهی غنی هم تا حدود زیادی وابسته به یک زبان غنی و کامله، وقتی برای احساسها و حالتها و شرایط مختلف کلمهای وجود داشته باشه که دقیقاً همون منظور نویسنده (فیلسوف) رو برسونه پس انتظار میره فلسفهی قویتری هم شکل بگیره، استدلالها و مخالفتهای منطقیتری هم شکل بگیره و در نهایت به یک خروجی معقولتر و درستتر رسید. پس دقت در نگارش و استفادهی درست از کلمات پایهایترین نیازمندی یک بحث منطقیه.
واقعا ممنون از شما که به زیبایی بحث را ادامه دادید و این اتفاقی نیست چون از نظر من مهندسان برق به قدری سختی و زحمت کشیدن و به قدری از فکرشون استفاده کردند (برق و الکترونیک بدون شک یکی از سخت ترین رشته ها در دنیاست) که نسبت به ایده ها و جهان گشاده هستند و اصلا ذهن بسته ای ندارند. جالب اینکه آشنایی من با فلسفه نه با یک استاد فلسفه بلکه با یک استاد الکترونیک بود. به درستی به اهمیت زبان به عنوان نه فقط یک وسیله برای انتقال اطلاعات بلکه یک پدیده چند لایه ای مفهوم ساز اشاره کردید چنانکه ویتکنشتاین میگه مرزهای جهان من را زبان من مشخص میکنه. و دقیقا درست گفتید انسان در برابر تغییر فکر مقاومت میکنه به همین خاطر من سال ها پیش گفتم انسان چنان از باورش محافظت میکنه که از جانش. به واقع من بخوام ادعای تخصص در فلسفه کنم باید ادعای تخصص در الکترونیک و زبان را کنار بذارم چون وقت و عمر انسان محدوده ولی باور بفرمایید در حد علاقه هم در اوقات فراغت ده تا کتاب خونده باشم در حدی که چیزی را برای مخاطب یادآوری کنم (چون خیلیا این چیزها را از قبل مثل شما بلدند) برام کفایت میکنه. ما فقط به هم یادآوری می کنیم چیز جدیدی یاد نمیدیم.
باز هم ممنون از شما
واقعا ارزش مطالعه داره
سپاس از شما….قلم تون سبز
خیلی ممنون.
تاکنون که موضوع کلی و در حد فرضیات غیر قابل اثباته . اولا غرب یک کشور نیست . دوما به فرضا کلیت فرهنگی غربی این تعریف شما اصلا علمی نیست چرا که ما فرهنگ واحد غربی نداریم و کشورهای به اصطلاح غربی از اقوام و فرهنگی های متفاوت و گاه متضاد تشکیل شده . سوما نظام آموزشی کشورهای غربی متنوع و مختلفه . و مواد آموزشی نوع آموزش و غیره با هم متفاوتند چهارم . سطح علمی کشورهای غربی یکسان نیست . به نظرم شما تاکنون به هیچ کشور به اصطلاح غربی سفر نکردید لذا کمبود علمی را با داده های مبهم و عامه در کردید . شما فقط خوبی های چندین کشور به اصطلاح غربی را با هم جمع کردید و بندهای این کشورهای غربی رو با هم حذف کردید مثلاً نظام آموزشی فنلاندی رو با پیشرفت مکانیکی آلمانی و الی آخر ادغام کردی که در کل ی خاطی شناختی انجام دادی . در مورد کپی برداری چینی باعث اشتباه کردی چرا که اینکار رو در مورد غرب فرض نکردی اگه در مورد قرون وسطا غرب و شرق مطالعه دقیق می کردی اینجوری نمی گفتی … دوست عزیز لطفاً وارد بحثی که در آن تخصص نداری وارد نشدید چرا که باعث ارائه اطلاعات نادرست به مخاطبین سایت می کنید
تاکنون که موضوع کلی و در حد فرضیات غیر قابل اثباته . اولا غرب یک کشور نیست . دوما به فرضا کلیت فرهنگی غربی این تعریف شما اصلا علمی نیست چرا که ما فرهنگ واحد غربی نداریم و کشورهای به اصطلاح غربی از اقوام و فرهنگی های متفاوت و گاه متضاد تشکیل شده . سوما نظام آموزشی کشورهای غربی متنوع و مختلفه . و مواد آموزشی نوع آموزش و غیره با هم متفاوتند چهارم . سطح علمی کشورهای غربی یکسان نیست . به نظرم شما تاکنون به هیچ کشور به اصطلاح غربی سفر نکردید لذا کمبود علمی را با داده های مبهم و عامه در کردید . شما فقط خوبی های چندین کشور به اصطلاح غربی را با هم جمع کردید و بندهای این کشورهای غربی رو با هم حذف کردید مثلاً نظام آموزشی فنلاندی رو با پیشرفت مکانیکی آلمانی و الی آخر ادغام کردی که در کل ی خاطی شناختی انجام دادی . در مورد کپی برداری چینی باعث اشتباه کردی چرا که اینکار رو در مورد غرب فرض نکردی اگه در مورد قرون وسطا غرب و شرق مطالعه دقیق می کردی اینجوری نمی گفتی … دوست عزیز لطفاً وارد بحثی که در آن تخصص نداری وارد نشدید چرا که باعث ارائه اطلاعات نادرست به مخاطبین سایت می کنید
این کامنت را هم برای شما زده بودم قبلا که یه جواب مختصری بود به چیزهایی به غیر از 10 تا غلط نگارشیتون ولی گویا درست ارجاع نخورده پس من دوباره کپی و پیست می کنم…
دوست عزیز من معمولا با افرادی که فاقد ابزارهای فکری مثل تفکر انتقادی هستند بحث نمیکنم چون بیفایدست درست مثال فروشنده فرش که در نهایت واقعیت را قبول نمیکرد ولی چون باعث گمراهی خوانندهها میشید مجبورم. ببینید من فقط برای فهمیدن کامنت شما باید کلی انرژی بذارم. در 9 خط کامنت دست کم هشت عدد غلط نگارشی دارید. از شما که مثلا علوم انسانی خوندید خیلی انتظار بیشتری هست در نگارش، من داخل کامنت دوم غلطهای نگارشیتون را رایگان قرار میدم که یاد بگیرید. فلسفه از حوزه درک و تخصص شما خارج هست، فسلفه که علم نیست که قابل اثبات باشه، فلسفه خودش علم را پایهریزی میکنه مثلا بزرگترین دانشمندان فیلسوفان بزرگی هم بودند مثل دکارت. فیلسوفان مطرح اروپایی فکر علمی و مدرنیزه را طرحریزی کردند. من حتی عنوان مقاله را هم ارجاع دادم به اسم مهمترین اثر داریوش شایگان یعنی آسیا در برابر غرب که مخاطب را تشویق کنم کتاب را بخونه نه فقط نوشته من را در واقع با اینکار اعتبار اصلی را به شایگان دادم نه خودم. بعد شایگان که دکترای فلسفه از دانشگاه سوربن فرانسه داره با صدها فیلسوف بزرگ ایرانی و خارجی دیگر صحبتشون فلسفه شرق و غربه بعد شما میگید غرب و شرق نیست وجود نداره! آیا شما فقط یک کتاب فلسفی خوندید؟ مثل من زبان انگلیسی را مسلط هستید که حداقل با صدتا اروپایی بحث و مناظره کرده باشید که الگوی فکریشون را استخراج کنید؟ واقعا جاش نبود که من تو مقاله اینها را عنوان کنم بعد شما سوء استفاده میکنید. هر کسی استعداد یادگیری فلسفه را نداره، نیاز به علاقه هم داره و شما هیچکدوم را ندارید. مخاطب من مهندس برق هست و فیلسوف نیست که من بخوام کل تاریخ فلسفه اروپا را براش تشریح کنم، رویکرد من برای کمک به مهندسی برق بیشتر عملی هست که واقعا عالیه چرا؟ چون من با خود اروپاییها صحبت کردم حتی فیس تو فیس تفاوتها را استخراج کردم و فقط نیاز به یکی دو استاد برجسته فلسفه داشتم مثل شایگان که تاییدی بذاری روی تجربه و ایده من که واقعا آنها نوع خاصی از فکر متفاوت با ما را دارند. ده ها کتاب تخصصی برق را به زبان اصلی خوندم و چون 15 سال هست که در حال یادگیری زبان انگلیسی هستم عمیقا فرهنگشون را درک کردم تمام.
1- به فرضا غلطه فرضا یا به فرض. 2- با دادههای عامه و مبهم در کردید!! یعنی چی؟ مخلوط یا ادغام کردید. 3- و بندهای این کشورهای غربی!؟ بدیهای نه بندهای 4- که در کل ی خاطی شناختی!؟ یک خطای شناختی 5- باعث اشتباه کردی؟ یعنی چی؟ 6- قرون وسطی نه قرون وسطا 7- تخصص ندارید وارد نشدید!؟ تخصص ندارید وارد نشوید. 8- به مخاطبین سایت میکنید!؟ به مخاطبین سایت میشوید. 9- تعداد زیادی نقطههای اضافی و کاماهای گذاشته نشده هم هست.
10- عدم وجود تفکر تحلیلی. بنظرم شما به کشورهای غربی سفر نکردید! یعنی چی؟
انقدر موارد اشتباه زیاده که اصلا نمیشه لیست کرد.
اولا خطای املایی بنده از من نیست از برنامه کیبورد هستش که کلمه تایپی رو تخمین می زند دوما شما به سوالات جواب ندادید .سوما گفتم بنده تخصصم جامعه شناسی محض است و کلا جامعه شناسی با فلسفه رابطه بحثی دارن البته فلسفه بیشتر ماهوی هستش و جامعه شناسی در مورد روابط و ساختار جامعه بحث می کنه کاری نداریم که بحث زیاده . شما بهتر مباحث فلسفه اسلامی رو مطالعه کنید بعد نظر بدید فلسفه غرب که معلومه چیه ولی فلسفه شرقی فقط یکی نداریم . منظور از سفر به غرب این است که شما فقط مطالعات کلی دارید یعنی شما یک کشور پیشرفته غربی را تعمیم به همه غرب کردید که از اساس غلطه مثلا همه غرب مثل آلمان پیشرفته نیست . فرهنگ غربی در اساس یک مفهوم غلطی است شما بهتره به ظهور و سقوط امپراتوری ها نگاه کنید چه دولتهای که مهد تمدن بودن ولی بدلایلی سقوط کردن به قول ابن خلدون جوامع مثل انسان ولادت شکوفایی و مرگ دارن
جای خوشحالی داره که ما بالاخره موفق شدیم به شما یاد بدیم اولا حرف را نقد کن نه شخص را و دوما صحیح و واضح نوشته و به خواننده احترام بذارید دیگه من و دیگران براشون مهم نیست کیبورد شما چیه این مشکل خود شماست. یکی از مشخصههای فکر جهان سومی عدم احترام به حریم شخصی آدمهاست و شما مدام میپرسی رفتین کشورهای اروپایی یا نه یا قبلا گفتید مدرک دانشگاهی دارید یا نه. اینها فقط نشان از نداشتن فکر تحلیلی در یک آدم هست که من در مقاله آموزشش را دادم. زمانی که من در دانشگاه مثلا مهندسی برق میخوندم و برام نمره 18 و 19 فرق میکرد، دوستم تمام دروس را با 10 و 12 پاس کرد با معدل 13 مدرک گرفت و بعد مدرک را دور انداخته و با دیپلم در کارخانهای مشغول کارگری شد و اصلا علاقهای به مهندسی برق نداشت. سوال: آیا دوست من مهندس برق است؟ اگر نیست پس مدرک دانشگاهیش چی هست؟ آخه این چه مغلطهایه شما میکنید. من لازم نمیبینم برای کسی توضیح بدم اروپا رفتم یا نرفتم ولی دوست من 5 سال آلمان تشریف دارند زبان آلمانیش ضعیف و مبتدی هست و فقط با زبان شکسته انگلیسی سعی در گرفتن مدرک دانشگاهی داره و تفریحی اکثر کشورهای اروپایی را گشته. سوال: آیا دوست من فیلسوفان بزرگ آلمانی و اروپایی را میشناسه؟ اطلاعی در مورد سیستم آموزشی آلمان و اروپا داره؟ تاریخ آلمان و اروپا را مطالعه کرده؟ من در مقاله به متاکاگنیشن و انتقاد به خود صحبت نکردم؟ خوب چرا شما یاد نمیگیرید قبل نوشتن فکر خودت را نقد کنی.
مگه وقتی شایگان یا بقیه فیلسوفها از عرفان شرقی میگه و میگه حریم و حیا از ویژگی بارز عرفان و تفکر شرقیه، مگه جایی میگه منظورم هند بود یا ایران بود یا عرفان چینی بود یا نه ژاپن؟ اون داره یه الگوی خاصی را بین تمام عرفانهای شرقی میبینه و قرارش میده روبروی تفکر غربی. مشکل شما اینه که چون جامعشناسی خوندی میری به جزییات نمیدونم فرق آلمان با کشور بغلیش یا کشور بغلیش با بغلیش؟ یعنی چی؟ بعدم میگید فقط من حق اظهار نظر دارم چون من دانشگاه جامعشناسی خوندم که من نمیفهمم جامعشناسی چه ربطی به بحث من داره. الان کتاب فلسفه اروپایی انتشار دانشگاه استنفورد کنار دست منه 700 صفحه کتاب اصلا یکجا نگفته آلمان، بلژیک یا دانمارک و فرانسه و ایتالیا. یک کلام میگه غرب میگه اروپا. براش مهم نیست هگل آلمانی بوده یا دکارت فرانسوی. فکر و فلسفه که مرز نداره.
شما علاقه به فلسفه اسلامی داری خوب برید بخونید و لذت ببرید و ترویج بدید به من توصیه نکنید من علاقه ندارم. مثل همه شبه روشنفکرای اسلامی بیایید به زور علوم غربی را پیوند بزنید به فلسفه اسلامی و لذت ببرید: روانشناسی اسلامی، جامعشناسی اسلامی، مدیریت اسلامی، فلسفه اسلامی. تمام کتب مهندسی برق پیشرفته ما را اروپاییها نوشتن، تمام دانشمندان مهم تاریخ الکتریسیته اروپایی بودن: اهم، فارادی، ماکسول، تسلا، فرانکلین، ادیسون، کیرشهف، ژول و هزارتای دیگه و ما باید فکرشون را یاد بگیریم تمام. سیسوگ به همه اجازه نوشتن میده شما مقالهای بنویسید و در آن فلسفه اسلامی را به الکترونیک پیوند بزنید و من هم استقبال میکنم.
حالا من در این لحظه خیلی به متن کاری ندارم اما معمولا دیدم کسایی رو که تا بهشون نقدی میشه سریع میگردند دنبال چارتا غلط املایی و نقطه کاما لیست میکنند به جای اینکه اصل مطلب رو بگیرند و در مورد اون توضیح بدند. در این اوقات تجریح میدم که کلا نویسنده رو اینگور کنم و توجهی به منتش نکنم. حالا گیریمم که توی نظرم ۵ تا غلط املایی هم داشتم!
۵ تا نه هشت تا. ببینید وظیفه خواننده نیست که کلی وقت بذاره که از متن پر از غلط یه نفر سر در بیاره. متاسفانه خوب نوشتن را هم در مدارس به ما آموزش ندادند. مجلات معتبر علمی و برق مثلا IEEE اولین کلمه غلط را از بهترین مقاله سال هم که ببینند ریجکت میکنن پس این چیزها را یاد بگیریم. معنا و مفهوم بسیار وابسته به متن و کلمست پس فوق العاده مهمه از یک متن هزاران تفسیر میشه کرد. در مورد بقیه مواردی هم که گفتن من توضیح دادم ولی مشکل اینجاست ایشون اصلا غرب و شرق را قبول نداره چون درکی از فلسفه ندارند به همین خاطر بحث کردن من بی فایدست چون تو یک پارادایم مشترک نیستیم. من به مانند فلاسفه الگوهای تاریخی و کلیات را میبینم ایشون میره به جزییات. خوب هر عقل سلیمی میدونه کشورهای اروپایی با هم فرق دارند. ما داریم راجع به تاریخ تفکر، تاریخ فلسفه، روشن فکران سرزمین ها صحبت می کنیم که مرزشا فقط فیلسوفان میدونند ایشون داره مرز جغرافیا را میبینه یا مرز سیاسی را. عجیبه که دانش آموخته علوم انسانی خودش انتظار اثبات داره. یعنی فلسفه و علوم انسانی را درک نکرده. مثلا هگل یا هایدگر میگه “بدا به حال ایده هایی که تاریخ از آنها حمایت نکرد” یا “حقیقت یعنی تمامیت و ما هیچگاه به تمامیت نمی رسیم” یا “تکرار فکر دیگران تفکر نیست” اینها قابل اثبات اند؟ روی اسیلوسکوپ نشون بدیم؟ باور بفرمایید من وقت ندارم برای تک تک آدم ها توضیح بدم.
دوست عزیز من معمولا با افرادی که فاقد ابزارهای فکری مثل تفکر انتقادی هستند بحث نمیکنم چون بیفایدست درست مثال فروشنده فرش که در نهایت واقعیت را قبول نمیکرد ولی چون باعث گمراهی خوانندهها میشید مجبورم. ببینید من فقط برای فهمیدن کامنت شما باید کلی انرژی بذارم. در 9 خط کامنت دست کم هشت عدد غلط نگارشی دارید. از شما که مثلا علوم انسانی خوندید خیلی انتظار بیشتری هست در نگارش، من داخل کامنت دوم غلطهای نگارشیتون را رایگان قرار میدم که یاد بگیرید. فلسفه از حوزه درک و تخصص شما خارج هست، فسلفه که علم نیست که قابل اثبات باشه، فلسفه خودش علم را پایهریزی میکنه مثلا بزرگترین دانشمندان فیلسوفان بزرگی هم بودند مثل دکارت. فیلسوفان مطرح اروپایی فکر علمی و مدرنیزه را طرحریزی کردند. من حتی عنوان مقاله را هم ارجاع دادم به اسم مهمترین اثر داریوش شایگان یعنی آسیا در برابر غرب که مخاطب را تشویق کنم کتاب را بخونه نه فقط نوشته من را. بعد شایگان که دکترای فلسفه از دانشگاه سوربن فرانسه داره با صدها فیلسوف بزرگ ایرانی و خارجی دیگر صحبتشون فلسفه شرق و غربه بعد شما میگید غرب و شرق نیست وجود نداره! آیا شما فقط یک کتاب فلسفی خوندید؟ مثل من زبان انگلیسی را مسلط هستید که حداقل با صدتا اروپایی بحث و مناظره کرده باشید که الگوی فکریشون را استخراج کنید؟ واقعا جاش نبود که من تو مقاله اینها را عنوان کنم بعد شما سوء استفاده میکنید. هر کسی استعداد یادگیری فلسفه را نداره، نیاز به علاقه هم داره و شما هیچکدوم را ندارید.
بنده از شخصیت شما انتقاد نکردم گفتم بحثی که شما در آن تخصصی ندارید وارد نشدید شما فقط یک جنبه رو پر رنگ کردید که آن اساس فلسفه در به اصطلاح غرب که توسط فلان محقق نوشته شده و گفتید غرب با این تفسیر از فلسفه ماهوی در علم پیشرفت کردند در حالی که شما اسم دانشمندانه میارید در اصل با خود دکارت هم مخالف بودن مثل پاسکال دوست عزیز مگه دانشمند شرقی تربیت یافته کم داریم الان ؟؟؟ شما در مورد زمانی حرف می زنید اصلا چیزی به اسم فلسفه غربی درست نشده بودن اصلا هگل شما به فرضیات تقدیم عقل بر ماده خواندید ؟؟ الان نظام آموزشی ما در تخیلات علمی و بدون علت و معلول درس می دهند ؟؟؟ گفتم شما یک پدیده کلان رو دارید تقلیل می دید به یک عامل . درست که فلسفه غرب مادی نگره و کاری به شهود ندارد ولی به تنهایی سبب پیشرفت کنونی به اصطلاح غرب نیست
نوشته من با تم جنگ شروع شد و من این را میگم، فرق متفکران غربی با متفکران اسلامی مثل فرق پهپاد شاهد با بمب افکن B2 هست تمام. ما اگر فقط اسم بی شمار متفکران آلمانی رو بذاریم روی کمر تاریخ، از سنگینیش کمر تاریخ میشکنه. شما هگل و کانت و ویتگنشتاین و هایدگر و هیوم و آرنت و انیشتن را با ابن الخلدون مقایسه می کنید؟؟
برای من مهم نیست که اروپا با فرماسیون اجتماعی درست، ساختار آموزشی درست استعمار یا هر چیز دیگه ای به پیشرفت و توسعه ای امروزی دست یافت، من میگم تمام این ها تابع فکر و اندیشست هر چی که باشه خیلی این صحبت من سادست.
نظام آموزشی ما ایدئولوژیکه و اصلا درکی نداره که علوم غربی علوم تذکری ما نیست که مشتی اراجیف حفظی به خورد بچه ها بدن به جای اینکه فکر مستقل و انتقادی یادشون بدن.
لطفا دیگه من را در کامنت هاتون مخاطب قرار ندید.
سیسوگ با افتخار فضایی برای اشتراک گذاری دانش شماست. برای ما مقاله بنویسید.