در حوالی سال 1517 میلادی یک کشتی نظامی با حدود 550 نفر سرباز از سمت امپراتوری بزرگ اسپانیا برای کاوش در دریاها رهسپار سفر دریایی شد. اسپانیاییها در جزیره کارائیب چند کیلومتر دورتر از آمریکای مرکزی استقرار داشتند. آزتکها یکی از تمدنهای بزرگ تاریخی در آمریکای مرکزی که امروزه ما آن را به اسم کشور مکزیک میشناسیم امپراتوری بزرگی داشتند. زمانی که کشتی جنگی اسپانیا به ساحل مکزیک رسید، مردمان آزتک خبر نداشتند با چه چیزی روبرو شدند. آدمهایی با رنگ پوست سفید و کلههای زرد رنگ انگار که فضایی بودند. اسپانیاییها شمشیرهای فولادی خودشون را پشت سرشون مخفی کردند و از سربازان آزتک خواستند که آنها را از بین هزاران مردم آزتکی عبور داده تا پادشاه را ملاقات کنند.
سربازهای آزتک خبر نداشتند که به سمت تله مرگ حرکت میکنند. در کاخ پادشاه، اسپانیاییها خیانت کردند و شمشیر کشیدند. سربازان آزتک شمشیرها و گرزهایی از جنس چوب داشتند که هیچ شانسی در برابر فولاد نداشتند. سربازهای آزتک قتلعام شدند و اسپانیاییها از داخل کاخ با عروسک خیمهشب بازی خودشون که پادشاه بود تمام کشور را کنترل میکردند. تنها به فاصله چند سال یک امپراتوری بزرگ از هم پاشید و میلیونها نفر از مردم آزتک کشته شدند. اسپانیاییها به این بسنده نکردند و فقط چند سال بعد کمی به سمت جنوب آمریکا حرکت کردند و اینبار امپراتوری بزرگ اینکا را نابود کردند. سوال مهم اینه که چطور فقط 550 عدد سرباز یک امپراتوری بزرگ را نابود کردند؟

کنجکاوی در مقابل بیخبری
همانقدر اسپانیاییها کنجکاو بودند که آزتکها از دنیا بیخبر بودند. آزتکها اصلا خبر نداشتند مردمانی به غیر از آزتک در دنیا زندگی میکنند. اونا تصور میکردند همه دنیا فقط خودشون هستند. آزتکها حتی خبر نداشتند کمی پایینتر یک تمدن بزرگ دیگر یعنی اینکاها وجود دارد ولی اسپانیاییها کنجکاو بودند و این واقعیتها را کشف کردند. وقتی آزتک خبری از امپراتوری اسپانیا نداشت چطور خبر از تکنولوژی اسپانیاییها و سلاحهاشون داشت؟ اصلا خبر نداشتند که چقدر اسپانیاییها خلاق و حیلهگرند. پس آزتک و مردمش محکوم به مرگ و نابودی شدند.
کنجکاوی و میل به اکتشاف در فکر انسان غربی مولفهای بوده و هست که باعث شده از تمام امپراتوریهای تاریخ متمایز باشند. امپراتوری ایران و کوروش خیلی بزرگ بود و چند صد سال قبل از اروپاییها بوجود اومد ولی برای ما ایرانیها خیلی مهم نبود در آن سمت آبها چه خبر است. کشتی داشتیم ولی هرگز رهسپار آبها نشدیم که قاره آمریکا را کشف کنیم. قاره آمریکا و استرالیا میتوانست مال ما باشد ولی سهم امپراتوری بریتانیا و فرانسه شدند. جای تعجب است که حتی رمزگشایی از نوشتههای کاخ بیستون توسط راولینسون انگلیسی در سال 1857 انجام شد. چرا تا آن زمان کسی نخواست بفهمد که اجدادش چه چیزی روی سنگ هک کرده و نوشتهاند!؟
اگر کشوری از دنیا بیخبر باشد و سعی در به دست آوردن تکنولوژیهای موجود و بهتر از آن نکند همواره در خطر فقر و نابودی است. تاریخ این درس را به ما میدهد که هر رخدادی روی این کره خاکی روی سرنوشت ما هم میتواند تاثیرگذار باشد.

نقطه قوت علم مدرن نادانی است نه دانایی!
تا قبل از علم مدرن همه تصور میکردند همه چیز را میدانند و بشر پیشرفت چندانی نداشت چون فکر میکرد از همه چیز آگاه هست. اگر کسی هم مثل گالیله حرف جدیدی میزد که مثلا زمین دوره خورشید در گردشه و نه خورشید دوره زمین، توسط کلیسای کاتولیک محکوم به حبس خانگی میشد.
با شروع عصر روشنگری در اروپا، علم جدید بر خلاف تمامی علوم قبل از خود اعتراف کرد که نمیداند. به همین دلیل هست که وقتی فیزیک کلاسیک نیوتونی نمیتوانست رفتار ذرات زیراتمی را توضیح بدهد کنار گذاشته شد و در عوض فیزیک مدرن کوانتومی برای توضیح رفتار اتمها ابداع شد. برای جامعه علمی اصلا اهمیت نداشت که برنده جایز نوبل فیزیک یعنی آلبرت انیشتن عنوان کنه که فیزیک کوانتوم بی اعتباره (جمله معروف انیشتن که خدا دنیا را با تاس انداختن اداره نمیکنه) چون وقتی فیزیک کوانتوم در آزمایشگاه اثبات شد در جامعه علمی و فیزیک به صحبت انیشتن بیاعتنایی شد زیرا در قلمرو علم فقط صحبت با سند و مدرک ارزش دارد. فقط لحظهای تصور کنید که دیگران با شنیدن صحبت انیشتن دست از تلاش و ساختن برمیداشتند. چه اتفاقی رخ میداد؟ بله با این حساب قطعا کامپیوترهای کوانتومی امروز وجود نداشت.
اعتراف به نادانی در علم جدید یکی از مهمترین محرکههای پیشرفت بشر برای کشف و اختراعات جدید بوده است.
دنیا را به علوم مختلف دستهبندی کن تا حل مشکل آسانتر شود!
اگر شما وارد دانشگاه تهران یا هر دانشگاه دیگری شوید در مسیر حرکت خودتون ساختمانهای بزرگی را میبینید: ساختمان مهندسی برق ، مهندسی مکانیک، ساختمان علوم پایه، دپارتمان ریاضی-فیزیک، نجوم، ساختمان علوم انسانی، الهیات و فلسفه، تاریخ، اقتصاد، جامعشناسی و غیره. هر بخش دوباره به زیربخشهایی تقسیم میشود یعنی ممکنه مهندسی برق شامل مهندسی برق قدرت، مخابرات و میدان، سیستمهای خطی، طراحی دیجیتال،طراحی مدارهای مجتمع خطی و غیره باشد. یا مثلا تاریخ به زیرشاخههای تاریخ ادیان، تاریخ تمدنها، تاریخ ایران، تاریخ جهان، تاریخ تکامل انسان و غیره تقسیمبندی میشود. این رویکرد در تقسیمبندی دقیق را من در بسیاری از کتب مهندسی اروپایی، در طراحی و ساخت محصولات و در سلسله مراتب سازمانی آنها مشاهده کردم.
سیاست به این شکل هست: مسائل را به علوم مختلف تقسیمبندی کن، برای هر علم متخصصانی آموزش بده و تربیت کن و بعدا هر علم مثل یک چرخدنده در هماهنگی با هزاران چرخدنده دیگر در خدمت حل مشکلات مردم و کشور هست. یکی از تعاریف ارائه شده برای مدرنیزه همین هماهنگی بین چرخدهندهها مثل نهادهای مختلف اجتماعی است تا جایی که حتی در برههای از تاریخ شرکتهای خودروسازی اروپایی برای فروش محصولات خود دست به دامان روانشناسها و جامعشناسها شدن. (بر مبنای صحبت دکتر شریعتی در زمانی که در فرانسه به دنبال کار بوده شرکت خودروسازی رنو در یک آگهی استخدامی از جامعشناسها و روانشناسها دعوت به همکاری کرده است. شرکت رنو میخواست که آنها بررسی کنند که چرا در برخی از کشورها خودروهای آنها کمتر و یا اصلا به فروش نمیرسد!)
چندتا مغز بهتر از یک مغز کار میکنه!
این جمله چندتا مغز بهتر از یک مغز کار میکنه را ممکنه بارها در کتابهای کسب و کار که ترجمه شده است ببینید. این جمله اشاره به این داره که همواره در اروپا و آمریکا تاکید میشه که کارها باید گروهی انجام بشه. توانایی کار کردن در گروه همواره به عنوان یکی از مهمترین مهارتها برای افراد شاغل عنوان میشه.
البته کار گروهی چالشهای زیادی داره. بین افراد گروه اختلافهایی پیش میاد و ممکنه نیاز باشه مهارتهای ارتباطی بین اعضا تقویت بشه و فردی سرپرست این هماهنگی را مدیریت کنه. با این همه انقدر نتایج کار گروهی چشمگیر بوده که هیچکس به چالشهاش فکر نمیکنه. ظاهرا گونه انسان هوشمند هوموسپینها که ما باشیم فقط بعلت کار گروهی به بقا ادامه دادند در حالیکه گونه انسان نئاندرتال که منزوی بودند و انفرادی زندگی میکردند منقرض شد.
طراحی و ساخت پیشرفتهترین هواپیمای جنگی دنیا F-35 توسط فقط آمریکا و شرکت لاکهید مارتین انجام نشد بلکه از همکاری 19 کشور متحد آمریکا این پروژه به سرانجام رسید. انگلستان، فرانسه، آلمان، ایتالیا و حتی ترکیه با در اختیار قرار دادن منابع انسانی و تامین مالی انجام این پروژه سنگین را محقق کردن. تمامی این کشورها برای یک هدف مشترک که سلطه بر آسمانهاست با هم همکاری کردند.

اعداد و ارقام
پیرو مقالههای قبلی برخی درخواست ارائه آمار و عدد و رقم کردند. شاید بهتر بود من در اولین مقاله به این موضوع اشاره کنم که اکثر رشتههای علوم انسانی الاخصوص فلسفه نمیتوانند اثبات شوند و اگر کسی به دنبال اثبات باشد مشخصا این مسئله را درک نکرده است. برای مثال نظریهای به نام غار افلاطون وجود دارد. افلاطون، فیلسوف معروف یونانی وضعیت انسان در جهان را به این شکل عنوان میکند که ما زندانیهایی زنجیر شده درون یک غار هستیم و روبروی ما یک دیوار وجود دارد. در پشت ما آتش روشن است و ما سایههایی روی دیوار میبینیم.
برای ما واقعیت همین سایههاست. حالا فردی از این غار فرار میکند و هر چه در بیرون از غار زیر نور خورشید میبینید را باور نمیکند. آیا این تمثیل افلاطون قابل اثبات هست؟ و یا این صحبت جرقهای در ذهن انسان ایجاد میکند که جهان دقیقا آنطوری نیست که ما میبینیم.
با گذشت چندین قرن در یک مسیر پیشرفت دانشمندان غربی با این ذهنیت اقدام به ساخت دستگاههایی مثل دوربین ماورای بنفش میکنند و با شگفتی مشاهده میکنند که برای برخی حشرهها کانون مرکزی گلها درخشان است و این فقط حشرههایی مثل زنبور عسل هستند که آنها را میبینند و نه ما انسانها. چشم انسان نور ماورای بنفش را نمیبینید. یا قرنها با ویروسها و میکروبها زندگی میکردیم و آنها را نمیدیدیم. امروز انقدر کلمه میکروب برای ما آشناست که گویی همه ما در خانه خود با میکروسکوپ آنها را دیدهایم. اما محرک دانشمندان چه چیزی بود؟ همان فلسفه “چیزی که مشاهده میکنیم صرفا همه جهان نیست”.
پس فلسفه افق را روشن میکند و روشنگر مسیر هست. فلسفه و فکر روشنفکران عصر روشنگری اروپا چهارچوبهای علم مدرن امروزی را بنا گذاشت. ما ایرانیان شعرا و عرفای بزرگی مثل مولانا، حافظ، سعدی، فردوسی و بسیاری دیگر داشتیم و هنوز هم ایرانیان اکثرا با خواندن شعر و مثل همدیگر را قانع و یا نکتهای را به هم گوشزد میکنند.
با همه این تفاسیر قصد داشتم که فهرست و آماری از تاثیرگذارترین دانشمند تاریخ تهیه کنم. قطعا آگاهم که باید اسامی دانشمندان ایرانی مثل خوارزمی، ابوریحان بیرونی، زکریای رازی، طوسی، ابوعلیسینا و خیام در بین آنها باشد. یک منبع اسم 100 دانشمند را لیست کرده بود که در آن اسامی بسیاری از دانشمندان ایرانی هم به چشم میخورد. برای صرفهجویی در وقت آدرس منبع را به هوش مصنوعی (ChatGPT) دادم و خواستم که اسامی را بر اساس کشورها و قارهها تبدیل به آمار کند. دقیقا 90 درصد دانشمندان از کشورهای اروپایی بودند!
چون اطلاع دارم که برخی از افراد دچار فوبیای غرب هستند و احتمالا عنوان میکنند که این آمار جانبدارانه هست از هوش مصنوعی خواستم که اسامی دانشمندان را بر اساس حداقل 10 منبع معتبر انتخاب کند (شخصا صحت منابع را بررسی کردم) و حداقل تعداد دانشمندان 250 عدد باشد تا کم اهمیتترین دانشمندان ایرانی و آسیایی هم به آمار اضافه شوند و نتیجه به شکل زیر نشان داده شد:

همینطور که مشاهده میکنید با همه دانشمندانی که به آسیا اضافه شدند (اکنون سهم ایران 12 دانشمند هست) هنوز 72 درصد دانشمندان متعلق به اروپا و آمریکا هستند و این اختلاف زیاد واقعا جای تامل دارد. کشورهای آلمان، انگلستان و فرانسه در صدر جدول قرار دارند. با کمی فکر و بدون آمار هم میشد این نتیجه را به راحتی گرفت زیرا ما میدانیم کاشف الکل و ریاضیات جبری چه کسانی هستند ولی به خوبی هم میدانیم کاشف میکروب، نیروی جاذبه، اتم، سلول، میدان مغناطیسی، رادیواکتیو، اشعه ایکس، کوانتوم، قانون نسبیت عام و خاص، سیاه چاله، اکسیژن، DNA ، آنتیبیوتیک، هورمون و هزاران کشف دیگر چه کسانی هستند.
در ضمن میدانیم ایرانیان مخترع یخچال باستانی و قنات بودند ولی این را هم میدانیم که اختراعاتی مثل تلفن، تلگراف، ترانزیستور، لامپ، کامپیوتر، خودرو، قطار، موتور الکتریکی، رادار، هواپیما، هلیکوپتر، ماهواره، اینترنت، پرینتر، فیبر نوری، داروی بیحسی، واکسن و هزاران دستگاه دیگر کار چه کسانی هست.
اما داستان به اینجا ختم نمیشود. من از هوش مصنوعی خواستم که آماری از تاثیرگذارترین فیلسوفهای غربی تهیه کند (البته برخی از دانشمندان همزمان فیلسوف هم بودهاند) و آنها را براساس ملیتشان دستهبندی کند. این آمار یک نتیجه بسیار جالب تصادفی را در پی داشت:
همانطور که مشاهده میکنید هنوز هم سه کشور آلمان، انگلستان و فرانسه به همان ترتیب دانشمندان در صدر هستند. من شخصا این نتیجهگیری را میکنم که این ارتباط اتفاقی نیست ولی هرکس میتواند برداشت خود را داشته باشد.
مسئله شرق و غرب
منظور فیلسوفان از غرب، کشورهای اروپایی مثل آلمان، انگلستان، فرانسه، یونان، ایتالیا، اسپانیا و غیره به همراه آمریکا و کانادا و حتی استرالیا هست. بسیاری شروع تمدن غرب را با پیدایش امپراتوریهای یونان و روم میدانند. متاسفانه برخی از افراد فوبیای غرب دارند ولی شاید بتوانیم این مشکل را با راهحلی فلسفی حل کنیم! ما خط فرضی بین شرق و غرب را به سمت چپ حرکت داده بطوری که در کنار و بیرون از کره زمین قرار بگیرد. اکنون سمت راست خط یعنی تمام کره زمین شرق حساب شده و بنابراین با این حرکت دانشمندان و فیلسوفان غربی هم شرقی میشوند و در ادامه تمامی موجوداتی که سمت چپ خط فرضی ما وجود دارند (مثلا موجودات فضایی) غربی میشوند. مشکل حل شد!
بخشهایی از متن از کتاب “انسان خردمند” نوشته شده است.
سیسوگ با افتخار فضایی برای اشتراک گذاری دانش شماست. برای ما مقاله بنویسید.